۱- هنوز خیلی از کربلا دور نشده بودیم که تو را نشانمان دادند … سالها آرزوی دیدنت را داشتم که گلایه سالیان سال را بر گوشت سیلی زنم … بی معرفت .. چطور دلت آمد خروش نکنی و فرعون زمان و مکان را در هم نکوبی … چطور دلت آمد ناله العطش کودکان را بشنوی و سکوت کنی … علی اصغرشان را دیدی؟؟؟ رقیه؟ اکبر؟ قاسم؟ شرم عباس را چطور تاب آوردی بی معرفت؟… تو هم از جنس کوفیان بودی …. مانده ام چطور هنوز رویت می شود که بر زمین جاری باشی …چنین شبی تو را بر آل علی بستند و تو سکوت کردی؟ وای بر تو ….. من به جایت بود از شرم در زمین فرو می رفتم …
آجرک الله یا بقیه الله ….
آب هم یر به صخره می کوبید به چراهای توی ذهن خویش آب هم افتضاح پیشین را، این چنین کسب آبرو می کرد
۲۲م آذر, ۱۳۸۹ در ۱:۰۴ ب.ظ
3
رعنا:
و فرات تا ابد تشنه خواهد ماند .. تشنه لبهای ساقی کربلا ..
۲۳م آذر, ۱۳۸۹ در ۱۲:۳۶ ب.ظ
4
آبشار:
بی معرفت … (
۲۷م آذر, ۱۳۸۹ در ۱۱:۲۳ ق.ظ
5
شراره:
سلام….آیا ففط بر تشنه لب بودن حسین اشک می ریزیم؟و بر گلوی بریده اش؟ یا فریاد او را از حنجره ی تاریخ هم می شنویم؟
۲۷م بهمن, ۱۳۸۹ در ۸:۳۰ ق.ظ
نظر شما درباره عکس:
120330 bytes
400
600
خرداد ۸۹
پی نوشت:
۱- هنوز خیلی از کربلا دور نشده بودیم که تو را نشانمان دادند … سالها آرزوی دیدنت را داشتم که گلایه سالیان سال را بر گوشت سیلی زنم … بی معرفت .. چطور دلت آمد خروش نکنی و فرعون زمان و مکان را در هم نکوبی … چطور دلت آمد ناله العطش کودکان را بشنوی و سکوت کنی … علی اصغرشان را دیدی؟؟؟ رقیه؟ اکبر؟ قاسم؟ شرم عباس را چطور تاب آوردی بی معرفت؟… تو هم از جنس کوفیان بودی …. مانده ام چطور هنوز رویت می شود که بر زمین جاری باشی …چنین شبی تو را بر آل علی بستند و تو سکوت کردی؟ وای بر تو ….. من به جایت بود از شرم در زمین فرو می رفتم …
آجرک الله یا بقیه الله ….
اینجاست که میگویند «موج مزن، آب فرات»
التماس دعا
آب هم یر به صخره می کوبید به چراهای توی ذهن خویش
آب هم افتضاح پیشین را، این چنین کسب آبرو می کرد
و فرات تا ابد تشنه خواهد ماند ..
تشنه لبهای ساقی کربلا ..
بی معرفت …
(
سلام….آیا ففط بر تشنه لب بودن حسین اشک می ریزیم؟و بر گلوی بریده اش؟ یا فریاد او را از حنجره ی تاریخ هم می شنویم؟